کلوناد

يادادشت هاي علي اعطا درباره ي معماری و چیزهای دیگر

یاد ایام

به مطلبی برخوردم که چندسال پیش درباره ی مهندس میرمیران نوشته بودم در روزنامه ی شرق، چند روزی بعد از درگذشت. دیدم شاید بد نباشد مطلب را اینجا کپی کنم

 

………………………………

سلام آقاي ميرميران
روزنامه شرق ، شماره 743 به تاريخ 5/2/85، صفحه 14 موسيقي و تجسمي

علي اعطا

 
 

گرچو فرهادم به تلخي جان برآيد باك نيست / بس حكايت هاي شيرين باز مي ماند زمن  «حافظ»
    
    هنرمند با آثاري كه خلق مي كند، مرگ خود را به تاخير مي اندازد و سيدهادي ميرميران معمار هنرمندي كه چهارشنبه گذشته از ميان ما رفت، از سال ها پيش به رغم بيماري مهلكش مرگ خود را به تاخير انداخته بود. اين تاخير به معناي آغاز حيات ديگري نيز هست كه در برابر نيستي و نابودي قدعلم مي كند و دوران جديدي را در تاريخ شخصي هنرمند رقم مي زند و بر آثار او- بسته به سهمي كه در عرصه فرهنگ و تمدن از آن خود كرده اند- مهر ماندگاري مي زند. آثار معماري به تعبيري برجسته ترين مظاهر مادي فرهنگ ها و تمدن ها هستند و معماران معاصر برخلاف گذشتگان اين شانس و موقعيت را دارند تا نام آنها بر روي اثر ثبت شود و به عنوان مولف اثر معماري شناخته شوند.
    سيدهادي ميرميران متولد ۱۳۲۳ و فارغ التحصيل رشته معماري از دانشكده هنرهاي زيبا در سال ۱۳۴۷ يكي از معماران مولفي است كه در سال هاي اخير در مركز توجه بسياري از محافل حرفه اي و آكادميك معماري قرار گرفته است. نام او به عنوان يكي از برجسته ترين معماران معاصر ايران در كنار نام كساني قرار مي گيرد كه تلاش مي كنند با نوعي برداشت از معماري سنتي ايراني معماري جديدي را رقم بزنند كه هم پاسخي به مسائل جامعه مدرن باشد و هم نوعي تداوم در ارتباط با معماري گذشته ايران را بتوان در آن مشاهده كرد. ميرميران معتقد بود: «… به رغم كثرت تنوع و پيچيدگي بناها، اصول، مباني و الگوهاي نسبتاً معدودي در طول زمان به اشكال مختلف در اين معماري به كار گرفته شده اند… تكامل معماري ايران بيشتر بر تعالي اين اصول، مباني و الگوها استوار بوده است تا ايجاد آنها. آيا نمي توان در معماري امروز ايران نيز به همان اصول، مباني و الگوها پرداخت و آنها را در جريان يك فرآيند خلاق تكامل بخشيد…؟» و آثار معماري ميرميران جست وجويي تازه براي خلق فضاهايي نو بر مبناي برداشت هايي از معماري سنتي ايران است. همين ويژگي او را در كنار معماراني قرار مي دهد كه مي توان آنان را معماران دوران گذار ايران ناميد، چرا كه به تعبير دكتر جهانبگلو، به اعتبار جست وجوي نسبت تازه اي با زمان، حلقه هاي مياني معاصر بودن هستند.
    در اين زمان نگاهي جامع به آثار و افكار ميرميران به عنوان معماري صاحب سبك، نه مقدور و نه ميسر است و تنها مي توان به شيوه اي فهرست وار نگاهي به كارنامه حرفه اي او در طول ۳۷ سال انداخت. به رغم تجربه هاي متعدد ميرميران در بخش هاي دولتي از سال ۴۷ تا ۶۷ و مديريت موفق طرح هاي شهري در اصفهان عمده شهرت و اعتبار حرفه اي ميرميران به سال هاي بعد از ۶۷ بازمي گردد كه با تاسيس شركت مهندسين مشاور نقش جهان- پارس و طراحي پروژه هاي مختلف در مقياس ملي او را به عنوان يكي از برجسته ترين معماران ايراني به جامعه فرهنگي معرفي كرد. از پروژه هاي اجرا شده و در دست اجراي او مي توان به ساختمان سركنسولگري ايران در فرانكفورت، ساختمان كانون وكلاي دادگستري در تهران، ورزشگاه رفسنجان، سفارت ايران در تايلند، كتابخانه شيراز و… اشاره كرد. ميرميران همچنين در بسياري از مسابقات معماري داخلي و بين المللي جوايزي كسب كرده بود كه از آن جمله مي توان به مسابقه كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، جايزه بزرگ معمار سال هاي ۸۱ و ۸۲ (براي مجموعه فرهنگي رفسنجان و كانون وكلا و…) اشاره كرد. او در سال ۸۴ موفق به دريافت نشان افتخار از دستان رئيس جمهور وقت سيدمحمد خاتمي شد.

…..

    سه، چهار ماه پيش قرار بود براي روزنامه مطلبي درباره ساختمان سركنسولگري ايران در فرانكفورت بنويسم، از طريق منشي اش قرار گذاشتم و به دفترش رفتم. وارد اتاق شدم، گفتم سلام آقاي مهندس ميرميران! روي ويلچر نشسته بود و انگار بيماري در تمام سلول هاي او رخنه كرده بود. موضوع را گفتم و او شروع كرد به صحبت كردن. بهت زده بودم و حال خوشي نداشتم. معمار پرآوازه تمام سال هاي دوران دانشجويي من و هم نسلان من روبه رويم روي ويلچر نشسته بود، با چهره اي ورم كرده و صدايي كه درنمي آمد از روياي معماري ايراني مي گفت. جمله اش را خوب به خاطر مي آورم كه گفت معماري اي كه سقفش و ديوارهايش آينه است و كفش آب، اگر رويا نباشد پس چيست؟ من بهت زده بودم از آن وضعيت، و حال خوشي نداشتم. نه گفت وگو را ادامه دادم و نه مطلبي براي روزنامه نوشتم.
    امروز ميرميران رفته است و به يك معنا او و حكايت هاي شيرين او حيات ديگري را آغاز كرده اند. او از مرگش پيشاپيش آگاه بود. با آن بيماري مهلكش و زماني كه يكي از گالري هاي خانه هنرمندان را به نامش مي كردند، مي دانست رفتني است. هر كسي اين را مي دانست. مگر مي شد خود ميرميران نداند؟ او و آثارش امروز حيات ديگري را آغاز كرده اند. آثاري كه بايد آنها را خواند و نقد كرد و آموختني هاي آنان را آموخت و به دور از اسطوره سازي هاي رايج نسبت به آنها نگاهي واقع بينانه داشت. يادش گرامي.
    
    
         

 

Related Posts
  • Share/Bookmark

 

You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “از به نجواها”

  1. موحدی می‌گه:

    با عرض سلام
    من یکی از دانشجویان سال پایینی دانشکده هنرها هستم که چند سال پیش بابت درس معماری معاصر مزاحم شما شدم و با شما مصاحبه کردم. از اینکه باز هم مزاحم میشم ، شرمنده ام .ولی به جز شما کسی رو در خاطر نداشتم که بتونم ازش کمک بگیرم. من راجع به دادن مقاله در یک شرایط فورس میخواستم ازتون راهنمایی و کمک بگیرم. میخواستم بپرسم ممکنه بتونم باهاتون تماس بگسرم یا خیر.
    با تشکر فراوان
    موحدی

Leave a Reply