کلوناد

يادادشت هاي علي اعطا درباره ي معماری و چیزهای دیگر

Category : معماری

تصاویر، مربوط به طرح دفتر ما (شرکت مهندسین مشاور تخت طاقدیس) برای مسابقه ی مرکز تجاری البرز قزوین است که حدودا دو سه ماه پیش برگزار شد. ما بین چهار برنده ی مسابقه نبودیم. این اشکالات به طرح ما گرفت شد و به ما اعلام شد:

محوریت نامناسب، عدم خلاقیت کافی، پرت فضایی و اشکال چهارم که یادم نیست.

طرح های دیگر باید دیده شوند تا بشود در مورد داوری اظهار نظر کرد، اما در مورد این اشکال ها می شود مفصل تر بحث کرد. البته منظور از محوریت نامناسب مشخص نیست. از دبیر مسابقه سوال کردم گفت نمی دانم و من فقط از روی کاغذ این موارد را دارم برای شما می خوانم. اگر فرصتی پیش آمد، بعدا در این مورد خواهم نوشت.

شرکت مهندسین مشاور تخت طاقدیس پارس

طرح: علی اعطا – حمیدرضا آجرکار

…………………………………………………….

پی نوشت: این طرح را با نرم افزار

 revit architecture

  پیش بردیم، حتی رندرهایی که توی تصویر می بینید با همین نرم افزار کار شده. تجربه ی جالبی بود. توی دفتر به تدریج کارها را داریم به این سمت پیش می بریم.

  • Share/Bookmark

به که مشغول بدین شغل نسازی خود را

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

(وحشی بافقی)

  • Share/Bookmark

برای آغاز

سلام

آدرس وبلاگ قبلی من، علی اعطا دات آی آر، یا همان کلوناد، اینجا دایورت شده و من از این به بعد قرار است اینجا بنویسم. نمی دانم تا چه زمانی، اما حالا-حالاها اینجا خواهم بود.

وب سایت من، مشکلات زیادی داشت (یا دارد) و یکی از مهمترین مشکلات و ایرادها، بخش کامنت است که کار نمی کند و اشکالاتی دیگر. به دوست خوبم، محمد حامد موسوی زحمت داده ام برای رفع این اشکالات.

محیط اینجا برایم آشنا نیست. باید با گزینه های کنار صفحه یک مقداری کار کنم.

بیشترین خوشحالی ام به خاطر بخش کامنت هاست که حالا دیگر فعال است. الان چیزی ندارم برای نوشتن اما آخرین یادداشت وبلاگ قبلی را اینجا کپی می کنم تا اگر نظری داشتید بنویسید.

………………………………………………………………..

جمعه – ٩ اردیبهشت ٨٩

یادداشت هایی از همایش پنجره ای به شوشتر

شنبه غروب رفتم اهواز،‌ یکشنبه ظهر رفتم شوشتر، سه شنبه بعدازظهر برگشتم اهواز و همان سه شنبه شب رفتم فرودگاه اهواز و به زور خودم را توی هواپیمای ساعت ٢٣:١۵ جا دادم و آمدم تهران. علیرغم اینکه چهارشنبه شب بلیط داشتم.
خوب، چرا رفته بودم اهواز؟ رفتم اهواز که بروم شوشتر
خوب چرا رفته بودم شوشتر؟ فرهنگستان هنر دعوت کرده بود که بروم چهارکلمه ای توی دو میزگرد توی همایش پنجره ای به شوشتر حرف بزنم. یکی نقد و بررسی پروژه شوشتر نو کار کامران دیبا و دیگری گفتگو درباره ی معماری معاصر ایران.
و من هم تشکر کردم و با کمال میل رفتم. حالا می گویم چرا.

همایش پنجره ای به شوشتر؛ مرکز رویدادهای معماری ایران
نظرات کلی ای دارم درباره ی کاری که مرکز رویدادهای معماری ایران شروع کرده. تا جایی که پشت کامپیوتر خوابم نبرد چیزهایی می نویسم. شاید اگر فراغتی حاصل شود میان این مشغله های بی امان ما‏، به زودی یادداشتی دراین باره بنویسم برای یکی از مجلات تخصصی.
مرکز رویدادهای معماری، و به طور مشخص مهندس قاسمی و همکارانش از چندسال پیش حرکتی را آغاز کرده اند که کم کم دارد خوب ثمر می دهد. به بار نشسته است این حرکت. این سطور من‏، صرفا ادای دینی ست در حد توان بیداری من در این نیمه ی شب نسبت به اتفاق بزرگی که آغاز و انجامش اراده های بزرگ می خواهد.

ما معمارها همیشه عادت داشته ایم فعالیت هایمان از جمع محدودی از خودمان بیرون نرود. در همایش ها و مسابقه ها و جشنواره ها‏، همیشه نخبه گرا عمل کرده ایم. جمعمان همیشه محدود بوده و در جمع محدود خودمان همیشه از جامعه ای شکایت کرده ایم که ارزش عمل ما را نمی داند و از حرفه ی ما به قدر کافی آگاه نیست. در بهترین حالت وقتی خواسته ایم جمع محدود خودمان را کمی گسترش بدهیم – شاید برای کمی عمق بیشتر بخشیدن به محتوا – یکی دو نفر فیلمساز و فیلسوف معروف را هم به بازی گرفته ایم.

کاری که آقای قاسمی و همکارانش می کنند، به بازی گرفتن کل جامعه است. کل جامعه ی شهری، آن هم در کوچکترین شهرهای قدیمی و ارزشمند به لحاظ تاریخی. یک بار در کاشان‏، یک بار در شوشتر، و ظاهرا در آینده در گرگان.
همایش پنجره ای به شوشتر، در یک بازه ی زمانی ١٠ روزه‏، در زمان همایش و شاید از مدتها قبل و تا مدتها بعد، تمامی شهر شوشتر را به بازی می گیرد. کمتر کسی را می توانید در شوشتر پیدا کنید که از این همایش بزرگ بی خبر باشد. شهر به تمامی‏، به تکاپو افتاده. شرکت کنندگان در شهر راه می افتند، گاه پرسه می زنند و گاه برنامه ی مشخصی را طی می کنند. با مردم گفتگو می کنند. می آموزند و می آموزانند و به قول آقای قاسمی، از منظر زندگی به معماری می نگرند.
به گمان من، اینطورهاست که می شود حقی را ادا کرد و این فاصله ی بعیدی را که به ناگزیر در طی چندین دهه ی اخیر میان معمار و جامعه، میان ذهنیت معمار و سلیقه ی جامعه، میان خواسته ی معمار و نیاز مردم ایجاد شده تا حدی کوتاه تر کرد.

همه ی ما – هر کس – می تواند با نظرات شخصی مهندس قاسمی موافق باشد یا نباشد. حتا می شود گاهی اشکال تراشی هم کرد. ممکن است افرادی هم باشند که یکباره در جلسه ای بلند شوند و با اظهارنظری، اشکالی کوچک را بهانه ای کنند برای زیرسوال بردن تمامی این حرکت ارزشمند.
اما تردید ندارم و ادعا می کنم که هیچ کس نخواهد توانست ارزش عظیم این حرکت فرهنگی را که در شهرهای کوچک ما شور و نشاط و پرسش و آگاهی ایجاد می کند، انکار کند.
در نهایت، خلاصه ی سخن و حرف اصلی ام این است که این جریان که آغاز شده، جریانی ست که فراتر از نظریه هایی مانند
زمینه گرایی، بوم گرایی، منطقه گرایی و از این قبیل، به طور مستقیم، ما را با اصالت ها و اریژینالیته ی زمینه، بوم و منطقه مواجه می کنند.

من‏، روزهای ۵ و ۶ اردی بهشت دعوت بودم برای شرکت در میزگرد.
روز اول:
نشست اول: عصر روز اول در خانه ی مستوفی نشست معماری و ادبیات برگزار شد با حضور علی خدایی و مینو فرشچی (این افراد احتیاج به معرفی بیشتر ندارند)
نشست دوم: بعد از نشست معماری و ادبیات، اینبار در خانه ی مرعشی نشست نقد و بررسی پروژه شوشتر نو بود. با حضور مهندس شهاب الدین ارفعی‏، مهندس محمود درویش ( رئیس انجمن مهندسان معمار و شهرساز اصفهان)، دکتر حمیدرضا شایان (عضو هیات علمی دانشگاه جندی شاپور) ، من (علی اعطا) و خانم مهندس ستاره اردوبادی (دبیر میزگرد)
روز دوم:
نشست اول: روز دوم عصر‏ باز در خانه ی مستوفی نشست عکاسی و معماری برگزار شد با حضور جاسم غضبان پور
نشست دوم: بعد از نشست عکاسی و معماری، نشست معماری معاصر در خانه ی مرعشی با حضور مهندس محمود درویش ( رئیس انجمن مهندسان معمار و شهرساز اصفهان)، دکتر حمیدرضا شایان(عضو هیات علمی دانشگاه جندی شاپور)، مهندس وحید قاسمی (مدیر مرکز رویدادهای معماری ایران و دبیر همایش) و من (علی اعطا) .
بعد از تحریر:
١- آدم یک مقداری برایش سخت است توی میزگردی باشد با حضور افرادی از یک یا دو نسل قبل و بخواهد با آنها بحث کند.
روز دوم البته، عذرخواهی های لازم را بجا آوردم و خیلی جدی بحث کردم. نتیجه این شد که روز اول، خیلی نشد بحث جدی ای مطرح کنم و یا بحثی را پیگیر باشم. ولی از نتیجه ی روز دوم راضی بودم.

٢- چه لذتی داشت همصحبتی های بعد از جلسات و توی فرصت های کوتاه کوتاه با علی خدایی، نویسنده ی مطرح کشورمان و گفتگو درباره ی ادبیات با او و چه انسان نازنینی بود و چه راحت می شد توی همان لحظات اول آشنایی با او صمیمی شد.

٣- غضبانپور از دید من، انسانی به تمام معنا اصیل است. او عکس هایش را زندگی می کند. او اول سوژه را زندگی می کند و بعد خاطره ای‏ لحظه ای از آنها را با عکس ماندگار می کند. بسیار می توانم از او حرف بزنم از همین آشنایی دو سه روزه و گفتگوهای پراکنده ی گاه گاه.

۴- سه شنبه بعدازظهر برگشتم اهواز. چهارشنبه شب بلیط داشتم که برگردم تهران. همان سه شنبه شب رفتم فرودگاه و آمدم تهران. اهواز دیدم نا آرامم. دیدم خانه جای ماندن نیست. انگار شهر من گم شده است.

  • Share/Bookmark

به بهانه ی برگزاری کارگاه فهم خانه

این مدت دنبال موضوعی، ایده ای، چیزی بودم درباره ی خانه. می خواستم برای ّ کارگاه فهم خانه ّ بنویسم و نشد. فرصت تمرکز دست نداد. توی این حرفه ی ما – معماری – از حرف تا عمل فاصله ی معنا داری هست. به این بحث تکراری از اندیشه تا عمل، از نظریه تا عمل و اینجور مباحث کاری ندارم. بحث من در مورد جهت گیری ذهن یک آدم است نسبت به موضوع. توضیح دادن پراتیک معماری همیشه با اشاره هایی مبهم همراه است. سرراست نمی شود حرف زد و سر راست نمی شود نوشت. چند شب پیش به دوستی می گفتم ما با ذهن استدلالی فقط مقدمات طراحی را فراهم می کنیم. پارادوکس قضیه اینجاست که با ذهن استدلالی سراغ طراحی نمی رویم اما باید حاصل کار را با بیان استدلالی توضیح بدهیم و از آن دفاع کنیم. پروژکشنی که در طراحی اتفاق می افتد‏، صرفا سکوی پرشش مقدمات منطقی است. اما همین فرایند را ناچار باید با زبان استدلالی توضیح بدهیم و این عجب کار سختی است! برای چیزی که قصد داشتم برای کارگاه فهم خانه بنویسم، تصمیم گرفته بودم به کل، مساله ی پراتیک را کنار بگذارم. می خواستم یک بازخوانی از یک متن انجام بدهم. یا شاید یک تحلیل و تفسیر. این متن می توانست یک داستان باشد( یا می تواند؟) ، یا می توانست ( یا می تواند؟) نوشته ای فلسفی باشد، می توانست ( یا می تواند؟) نوشته ای روانشناسانه – روانکاوانه باشد از معنایی که خانه نام دارد.
این که نوشتم مساله ی من جهت گیری ذهن یک شخص است نسبت به این موضوع ، این معنا مدنظرم بود که شما وقتی با غرق در پراتیک معماری هستی، زبانت در توضیح کاری که انجام می دهی الکن است. بارها و بارها خود من این تجربه را داشته ام که در حین کار طراحی‏، اصلا توان این را ندارم که توضیح بدهم چه می کنم و چه می خواهم بکنم و معمولا حس می کنم مخاطبم‏، جز حرف هایی نامفهوم چیزی نمی تواند بفهمد. واژگان بجا به ذهن نمی آید و به تبع آن به زبان نمی رسد. اما این کار سخت توضیح دادن محصولی که با ذهن خاکستری استدلالی شکل گرفته، تنها زمانی مقدور است که توانسته باشیم این توصیف را صورتبندی کنیم، انسجام ببخشیم. طراح عوامل را ترکیب می کند، عواملی که تجزیه کردن ترکیب آنها به فهم کلیت آن لطمه می زند. طراح با ترکیب سروکار دارد و منتقد با تجزیه. برای طراح ، تجزیه فقط در همان مقدمات منطقی و استدلالی معنا دارد و این صرفا سکوی پرش است به سوی عمل طراحی. منتقد برای تحلیل و آنالیز، راهی جز تجزیه ندارد. منتقد خوب، این درک را دارد – باید داشته باشد – که تجزیه ی یک اثر به عوامل تشکیل دهنده اش، دائما باید در ارجاع به ترکیب و در ارجاع به کلیت انجام بگیرد.
برای نوشتن از موضوعی به دشواری خانه‏، در مقام طراح به آسانی نمی شود چیزی نوشت. برای منی که تجربه ی هر دو کار را داشته ام، مسلم شده که تغییر جهت گیری ذهن از موضع طراح به موضع منتقد (یا کسی که مطالب نظری می نویسد) و بالعکس اصلا کار ساده ای نیست. شما گاهی تمایل به خلق – و در نتیجه ی آن، ترکیب – دارید (زمانی که طراحی می کنید) و زمانی تمایل به آنالیز و تجزیه ( یعنی زمانی که تحلیل می کنید). مدت هاست که در جایگاه تجزیه گر، فعالیتی نکرده ام و ذهنم به این سمت و سو متمایل نبود و با اینکه بسیار علاقه داشتم مطلبی ارائه کنم‎، میسر نشد.

…………………………………………..
پی نوشت ١: از انسجام و صورتبندی حرف زدم توی این یادداشت. انصاف نیست اگر نگویم که خود این یادداشت هم نه انسجام داشت و نه صورت بندی. اما شک نکنید همه اش دغدغه ای درونی بود که باید بروز می کرد! شما ببخشید.

پی نوشت ٢ : آثار Jean Sibelus آهنگساز اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم فوق العاده است؛ حتما گوش کنید.

  • Share/Bookmark

بخاطر اظهار نظرهای دوستانی که در قسمت نظرخواهی، چیزی می نویسند کم کم باورم می شود که واقعا اینجا چراغی می سوزد. مایه ی دلگرمی ست برای نوشتن. هم آنها که می آیند و می نویسند، هم آنها که می آیند و این آمدن را به سکوت برگزار می کنند. نظرها که نوشته می شود، گاه جنبه ی انتقادی که داشته باشد، به فکر وا می داردم که باز دلگرم کننده است. از همه ممنونم.
من مثل خیلی ها معتقد نیستم باید کار کرد و بحث های نظری را کنار گذاشت که بی حاصل است. باز معتقد نیستم که فلسفه بافی صرف می تواند گرهی از کار ما باز کند. کسی که هرگز قلم بدستش نگرفته، خطی نکشیده، وقت حرف زدن صدایش نمی لرزد. می گوید و می گوید و پروای آن را ندارد که نسبت گفته هایش با دنیای واقع چگونه است. معتقدم باید کار کرد و خط کشید، و باید حرف زد و نوشت و همچنین باید سلوک عارفانه ای را که محصولش کنار کشیدن است رها کرد.
میشل فوکو جمله ای دارد شبیه به این مضمون که فکر کردن، آزادی در رابطه با عملیست که انجام می دهیم. موضوعی را از آن بیرون می کشیم و بصورت مساله در می آوریم و پیرامون آن بحث می کنیم. من اگر از هویت می نویسم، و آنرا بصورت پرسشی مطرح می کنم؛ به خاطر آن آزادی ست که ما در عرصه نظر و اندیشه داریم و به آن پایبندیم. این تعریف های سخت – به تعبیر یکی از نظردهندگان – از ان روست که تعریف های آسان گرهی از این مساله که ذاتا پیچیده و متناقض نماست، باز نکرده است. در این مورد بیشتر خواهم نوشت. تا بعد.

  • Share/Bookmark

بخش دوم – هویت و معماری معاصر ایران

مفهوم هویت، درست در جایی که به لحاظ نظری انتظار می رود به سامان برسد، به موضوعی بسیار مبهم، پیچیده و چند وجهی تبدیل می شود. اندیشمندان بسیاری، در دوره ی معاصر درباره ی هویت ایرانی و ابعاد نظری آن بحث کرده اند.در اکثر موارد،این مباحث تا آنجا پیش رفته که مولفه های هویت ایرانی را آیتم بندی کرده و توضیح داده اند، اگرچه دیدگاهها بسیار متفاوت است. اما این سؤال مطرح است که اگر بتوان در حوزه ی فرهنگ، مولفه های هویت ایرانی را به دقت آیتم بندی کرد و توضیح داد‌‍؛ انتظار می رود در عرصه ای که مظاهر فرهنگی، تجسم مادی می یابند(معماری) این مولفه های هویت بخش، به گونه ای سامان یافته بروز پیدا کنند.
دکتر سروش در مقاله ای تحت عنوان سه فرهنگ، این عبارت را مطرح می کند که ” هویت فرهنگی سیال ما از سه فرهنگ دینی، ملی و غربی تغذیه می کند و نیز همواره خود را پالایش می کند “.
اگر بخواهیم این نگاه را به عرصه ی معماری- به عنوان تجسم مادی مظاهر فرهنگی- تعمیم بدهیم و از این راه به مفهومی به نام هویت ایرانی نزدیک شویم، تصور می کنم درست در همینجاست که گریزپایی مفهوم هویت خود را به رخ می کشد.
این سه فرهنگ چه نسبتی با یکدیگر برقرار می کنند؟ آیا ما با سه پدیده ی نا همسو مواجهیم؟ آیا این سه پدیده در عرض یکدیگر قرار گرفته اند یا در طول یکدیگر؟ اگر این سه فرهنگ در یک سطح قرار دارند و اصطلاحا هم عرض هستند؛ به تعبیر معماران نسبت اختلاط آنها چیست و دانه بندی این اختلاط به چه صورت است؟ تا پیش از اولین برخوردهای ایران با جهان عرب، دو فرهنگ دینی و ملی، در عرصه ی معماری، به نوعی وحدت و تداوم رسیده اند. کمتر کسی پرسشی به نام هویت را درباره ی معماری تاریخی ایران مطرح می کند و اگر هم پرسشی مطرح شود، عام نیست و در مواردی خاص طرح می شود. آیا فرهنگ غربی ( به زعم دکتر سروش) در جبهه ی مقابل دو فرهنگ مذکور قرار دارد؟
رامین جهانبگلو معتقد است ایران امروز تمدنیست که با سه لایه ی فرهنگ و تمدن ایران باستان، فرهنگ و تمدن اسلامی و بالاخره لایه ی فرهنگ و تمدن مدرن درگیر است و هر ایرانی می کوشد تا به نوعی این درگیری متافیزیکی را در وجود خود حل کند. در نگاه جهانبگلو، فرهنگ و تمدن مدرن، جایگزین فرهنگ و تمدن غربی دکتر سروش شده است. در نگاه جهانبگلو مدرنیته اتفاقیست که دیگر از انحصارات غرب نیست …

ادامه دارد

  • Share/Bookmark