کلوناد

يادادشت هاي علي اعطا درباره ي معماری و چیزهای دیگر

Archive for آبان, ۱۳۸۸

به بهانه ی برگزاری کارگاه فهم خانه

این مدت دنبال موضوعی، ایده ای، چیزی بودم درباره ی خانه. می خواستم برای ّ کارگاه فهم خانه ّ بنویسم و نشد. فرصت تمرکز دست نداد. توی این حرفه ی ما – معماری – از حرف تا عمل فاصله ی معنا داری هست. به این بحث تکراری از اندیشه تا عمل، از نظریه تا عمل و اینجور مباحث کاری ندارم. بحث من در مورد جهت گیری ذهن یک آدم است نسبت به موضوع. توضیح دادن پراتیک معماری همیشه با اشاره هایی مبهم همراه است. سرراست نمی شود حرف زد و سر راست نمی شود نوشت. چند شب پیش به دوستی می گفتم ما با ذهن استدلالی فقط مقدمات طراحی را فراهم می کنیم. پارادوکس قضیه اینجاست که با ذهن استدلالی سراغ طراحی نمی رویم اما باید حاصل کار را با بیان استدلالی توضیح بدهیم و از آن دفاع کنیم. پروژکشنی که در طراحی اتفاق می افتد‏، صرفا سکوی پرشش مقدمات منطقی است. اما همین فرایند را ناچار باید با زبان استدلالی توضیح بدهیم و این عجب کار سختی است! برای چیزی که قصد داشتم برای کارگاه فهم خانه بنویسم، تصمیم گرفته بودم به کل، مساله ی پراتیک را کنار بگذارم. می خواستم یک بازخوانی از یک متن انجام بدهم. یا شاید یک تحلیل و تفسیر. این متن می توانست یک داستان باشد( یا می تواند؟) ، یا می توانست ( یا می تواند؟) نوشته ای فلسفی باشد، می توانست ( یا می تواند؟) نوشته ای روانشناسانه – روانکاوانه باشد از معنایی که خانه نام دارد.
این که نوشتم مساله ی من جهت گیری ذهن یک شخص است نسبت به این موضوع ، این معنا مدنظرم بود که شما وقتی با غرق در پراتیک معماری هستی، زبانت در توضیح کاری که انجام می دهی الکن است. بارها و بارها خود من این تجربه را داشته ام که در حین کار طراحی‏، اصلا توان این را ندارم که توضیح بدهم چه می کنم و چه می خواهم بکنم و معمولا حس می کنم مخاطبم‏، جز حرف هایی نامفهوم چیزی نمی تواند بفهمد. واژگان بجا به ذهن نمی آید و به تبع آن به زبان نمی رسد. اما این کار سخت توضیح دادن محصولی که با ذهن خاکستری استدلالی شکل گرفته، تنها زمانی مقدور است که توانسته باشیم این توصیف را صورتبندی کنیم، انسجام ببخشیم. طراح عوامل را ترکیب می کند، عواملی که تجزیه کردن ترکیب آنها به فهم کلیت آن لطمه می زند. طراح با ترکیب سروکار دارد و منتقد با تجزیه. برای طراح ، تجزیه فقط در همان مقدمات منطقی و استدلالی معنا دارد و این صرفا سکوی پرش است به سوی عمل طراحی. منتقد برای تحلیل و آنالیز، راهی جز تجزیه ندارد. منتقد خوب، این درک را دارد – باید داشته باشد – که تجزیه ی یک اثر به عوامل تشکیل دهنده اش، دائما باید در ارجاع به ترکیب و در ارجاع به کلیت انجام بگیرد.
برای نوشتن از موضوعی به دشواری خانه‏، در مقام طراح به آسانی نمی شود چیزی نوشت. برای منی که تجربه ی هر دو کار را داشته ام، مسلم شده که تغییر جهت گیری ذهن از موضع طراح به موضع منتقد (یا کسی که مطالب نظری می نویسد) و بالعکس اصلا کار ساده ای نیست. شما گاهی تمایل به خلق – و در نتیجه ی آن، ترکیب – دارید (زمانی که طراحی می کنید) و زمانی تمایل به آنالیز و تجزیه ( یعنی زمانی که تحلیل می کنید). مدت هاست که در جایگاه تجزیه گر، فعالیتی نکرده ام و ذهنم به این سمت و سو متمایل نبود و با اینکه بسیار علاقه داشتم مطلبی ارائه کنم‎، میسر نشد.

…………………………………………..
پی نوشت ١: از انسجام و صورتبندی حرف زدم توی این یادداشت. انصاف نیست اگر نگویم که خود این یادداشت هم نه انسجام داشت و نه صورت بندی. اما شک نکنید همه اش دغدغه ای درونی بود که باید بروز می کرد! شما ببخشید.

پی نوشت ٢ : آثار Jean Sibelus آهنگساز اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم فوق العاده است؛ حتما گوش کنید.

  • Share/Bookmark

بدون طرح – ۱

اگر حرفه ای بودن به این معنا باشد

که کاری را مداوم و مستمر انجام بدهیم و مدام به فکرش باشیم‎‎،

و اگر از معنای دقیق تر حرفه ای بودن در یک کار

 - به این معنا که همه کاری را کنار بگذاریم و فقط به همان یکی بپردازیم-

 صرفنظر کنیم، می توانم بگویم من دو سه سالی در حوالی سالهای ٨٢، ٨٣ و اوایل ٨۴، وبلاگ نویس حرفه ای بودم. مدام دغدغه ام بود و برای نوشتن البته، بهانه بسیار بود. از تعداد نسبتا خوبی خواننده ی ثابت گرفته تا دو سه نفری مخاطب خیلی مستقیم – که بهانه ی نوشتن بودند. و به قول شاعری، از جنگ لشکرهای احوال. مطلبی از یکی از نویسندگان بزرگ‏ خوانده بودم که گفته بود می نویسیم تا فراموش نشویم. شاید نوشتن من هم – لااقل برای همان دو سه خواننده ی ثابت- همین حکم را داشته. شاید. نمی دانم. اینطور باید بوده باشد.
اما‏، یک روزی، وبلاگ نویسی من به آفت رسمی شدن دچار شد. وقتی رفتم به قول دوستی، مثل آدمهای اتو کشیده ی کت و شلوار پوشیده، یک هاست و دومین خریدم و وبلاگم به جای فضایی در پرشین بلاگ تبدیل شد به علی اعطا دات آی آر.
انگار دیگر نمی شد خواب سورئال شب قبل را‏، توی وبلاگت بنویسی و نمی شد اگر یک روز کامل را down بوده ای و به اصطلاح رایج آن روزهایمان قاط زده ای، توی این وبلاگ رسمی که قرار است راجع به فرهنگ و معماری باشد بنویسی. واقعا نمی شد! می شد؟ من که می گویم نمی شد. حالا زیاد پیش می آید گرفتار نوستالژی همان روزها می شوم و کاریش هم نمی شود کرد! به خصوص اینکه حالا دیگر جمع مجموع هم نوستالژی هایت (عجب ترکیبی ساختم!) دیگر خیلی هم جمع نباشد! یکی اینجا، یکی آنجا. یکی شیراز، یکی اهواز. و چند نفری هر کدام یک گوشه ی این کره ی خاکی.
ایرادی ندارد البته. بهتر است ایرادی نداشته باشد! خود من بودم که چند وقت پیش‏، به دوستی‏ گرفتار در بند نوستالژی، می گفتم باید نگاهت را ١٨٠ درجه بچرخانی. باید به جای پشت سر. روبرو را نگاه کنی. فردا حتما روز تازه ایست. به قول شاعر فردا روز دیگریست. همینطور هم باید باشد. حتما در فردا چیزهایی هست که متعجبمان می کند. امیدوارم که باشد. اتفاق تازه. حادثه ی نو.

نوشته ام طولانی شد؟ ظاهرا طولانی شد اما هنوز دوست دارم بنویسم.
اسم این نوشته را بدون طرح گذاشته ام. دلیلش هم این است که یک بار دوستی، چیزی درباره ی وبلاگ نویسی من گفت که برایم جالب بود و هنوز هست. گفت نوشته هایت مشخص است طرح قبلی ندارد. شروع می کنی به نوشتن و نوشته ات ممکن است به هر سمت و سویی سرک بکشد. دیدم راست گفته و وبلاگ نویسی ام معمولا جز این نبوده. برعکس نوشته هایی که در سالهای روزنامه نگاری ام، توی روزنامه ی شرق – معمولا- می نوشته ام. اینطور موقع ها هزار بار ساختار نوشته را جابجا می کرده ام، تغییر می داده ام و دوباره تنظیم می کرده ام. ساختار همیشه برای من اهمیت داشته توی آن موارد. اما توی وبلاگ انگار دلم می خواهد – حتا اگر یادداشتی درباره ی معماری باشد‏، حتا اگر نوشته ای انتقادی باشد – شروع کنم به نوشتن و نوشته مرا دنبال خودش بکشاند. حتا اگر گاهی اول و آخر مطلب در تناقض باشد. می گویند همین تناقض هاست که آدم را به حرکت وا می دارد. از متضاد ها خوشم نمی آید و جذابیت خاصی ندارند برای من. اما متناقض ها را بسیار دوست دارم.

این نوشته هم از همین بدون طرح ها بود و از همین متناقض ها بود و بسیاری نوشته های دیگر هم!
پی نوشت: شبانه های شوپن را حتما گوش کنید

  • Share/Bookmark

گزارش جلسه ی بزرگداشت مهندس قهرمانپور

چهارشنبه ۲۹ مهر، مراسم بزرگداشت فرخ قهرمانپور برگزار شد و علیرغم عدم اطلاع رسانی از سوی جامعه ی مهندسان مشاور به صورت مطلق، جمعیتی آمده بودند. ابتدای برنامه، فیلمی پخش شد که تعدادی از آثار قهرمانپور را نشان می داد و لابه لای آنها، خود او صحبت می کرد و توضیحاتی می داد؛ که حدود ۱۵ دقیقه طول کشید. بعد مهندس زین الدین سخنرانی کرد و از گفتگوهایش با قهرمانپور گفت و از آشنایی عمیقشان در دوران سربازی و اینکه خوشبختانه از همه چیز حرف می زده اند غیر از معماری.
بعد مهندس شکوهیان صحبت کرد و خیلی کوتاه، اما بسیار با دقت، تحلیلی از آثار قهرمانپور ارایه کرد.
بعد از شکوهیان نوبت به من رسید تا در مورد مهندس قهرمانپور صحبت کنم. متن صحبتم را در ادامه ی همین پست کپی می کنم.
بعد از اجرای موسیقی، آیدین آغداشلو روی سن رفت. نقاشی های آغداشلو را دیده بودم،از او کتاب خوانده بودم، چند سال پیش در آتلیه اش به دیدارش رفته بودم و با او صحبت کرده بودم، اما سخنرانی اش را نشنیده بودم. می دانستم بسیاز جذاب صحبت می کند و هیمنطور هم بود.
سخنران بعدی آقای جعفری، نقاش و شاعر بود.
توی مراسم، فیلم دیگری هم به نمایش در آمد که اعضای خانواده در مورد قهرمانپور صحبت می کردند و در سه نوبت، موسیقی اجرا شد.
………………………………………………………………………………………..
متن صحبت من در مراسم بزرگداشت مهندس قهرمانپور در جامعه ی مهندسان مشاور ایران
با عرض سلام خدمت حضار گرامی. من هم به سهم خودم درگذشت مهندس قهرمانپور را به حضور خانواده ی ایشان، حضار محترم و به طور عام جامعه ی حرفه ای معماران تسلیت عرض می کنم. من هرچقدر فکر کردم که در چنین مراسمی چه می شود گفت، جه باید گفت و اصولا کدام موضوعات در اولویت قرار می گیرد، به نظرم رسید در این زمان اندک، مجالی برای معرفی و بررسی آثار نیست. آثار را که کمابیش همه می شناسند. کما اینکه این جلسه هم جلسه ی نقد و بررسی نیست و به این مناسبت هم برگزار نشده.
اینکه در این مراسم بزرگانی مثل استاد آغداشلو و یا خانم گلستان – که البته گویا سخنرانی ایشان منتفی شده – در مورد فرخ قهرمانپور صحبت کنند و یا هنرمندانی از حوزه ی موسیقی، فرخ قهرمانپور را از خودشان بدانند و احساس تعلق خاطر به او داشته باشند، معنایش این است که بهرحال نقاط اشتراک و پیوندهایی وجود داشته و در سایه ی همین پیوندهاست که می شود راجع به او صحبت کرد. یا اینکه مهندس زین الدین به عنوان یک دوست خیلی قدیمی در مورد او از زاوبه ی دیگری غیر از نقطه نظر حرفه ای صحبت می کنند، متفاوت است با من که آشنایی ام با مهندس قهرمانپور از دنیای معماری آغاز شد – یعنی زمانی که برای اولین بار در جلسه ی نقد و معرفی آثارش در خانه ی هنرمندان او را ملاقات کردم – و در دنیای معماری تداوم پیدا کرد – یعنی وقتی مدت کوتاهی بعد از آن جلسه، در شرکت پارساز همکار و دستیار طراحی اش شدم.

من توی آن جلسه متوجه شدم آقای قهرمانپور با نرم افزارها هم آشنایی دارد. بعدها که در دفترش مشغول کار شدم فهمیدم که این آشنایی صرفا یک آشنایی تکنیکال نیست. او کانسپت نرم افزارها را می فهمید. خیلی خوب می توانست توضیح بدهد که چرا و چگونه سیستم خطی در نرم افزاری مثل اتوکد به سیستم متفاوتی در نرم افزاری مثل “رویت” تبدیل می شود و علاوه بر این درک از کلیات، به خود نرم افزار هم آشنا و مسلط می شد. پروژه ای مثل ساختمان اداری خیابان میرداماد را، با آن همه پیچیدگی در حجم و پلان،
قهرمانپور با تسلط غبطه برانگیزی توی نرم افزار” رویت” مجددا ترسیم کرد.

اما، من گمان می کنم در مورد فرخ قهرمانپور این مساله چندان مساله ی مهمی نیست. نرم افزار ها-به خصوص نرم افزارهای سه بعدی – بسیار می توانند در تجسم فضایی به معمار کمک کنند. ولی از طریق اینها نمی شود مرزهای تخیل را توسعه داد. زمانی که فرخ قهرمانپور مجموعه مسکونی خیابان مژده را با تمام پیچیدگی های فضایی، تمام آن پویایی و حرکتی که در آن هست، خلق کرد، نرم افزاری در کار نبود. اما آن معماری پیچیده می توانست تولید شود و این صرفا از یک تخیل وسیع – اولا- و قدرت تخیل بسیار بالا – ثانیا- بر می آمد.

یا در مورد ساختمان مسکونی خیابان افریقا. این تصاویر را ملاحظه کنید.
این همه شگفتی و تنوع، این ترکیب های نامتعارف و این پویایی و دینامیمی را که در این پلان وجود دارد ببینید. من هربار که این تصاویر را نگاه می کنم با خودم فکر می کنم علیرغم تمام ضوابط محدود کننده ی تخریب گر، چگونه در چنین شرایطی، ذهن های درخشانی هست که می تواند اینطور فضایی پویا، دینامیک و سرشار از شاعرانگی خلق کند.

من وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را می بینم– از طرح ها و پروژه های دولتی او نام نمی برم، همه ی ما می دانیم که معمولا دفاتر مهندسی مشاور ما با چه مکانیسم های ویرانگری در مواجهه با کارفرما روبرو هستند- وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را نگاه می کنم اینطور احساس می کنم که در این ها با چه قدرتی، در یک فرایند کاملا ذهنی و در سایه ی یک تخیل گسترش یافته، چطور عناصر از ترکیب های کلیشه ای خود خارج می شوند و همه ی اینها، یک بار دیگردر نظم و ترکیب جدیدی و در سنتز تازه ای در کنار هم قرار می گیرند، به گونه ای که این ترکیب منجر به خلق یک هویت تازه می شود.

قصد ندارم صحبتم را از این طولانی تر کنم. می خواهم در انتهای صحبتم خاطره ای تعریف کنم.
توی همین جلسه ای که اشاره کردم، که در خانه ی هنرمندان برای معرفی و نقد آثار فرخ قهرمانپور برگزار شده بود، یکی از حاضرین سوالی پرسید. این ماجرا را کلا با اتکا به حافظه می گویم و قطعا خیلی دقیق نیست، نقل به مضمون می کنم. پرسید شما چرا در مورد اصل کاری که انجام داده اید حرف نزدید؟ قهرمانپور توضیحاتی داده بود راجع به اینکه چطور نظم می دهد به فضا و عناصر را چطور کنار هم می چیند و ایده های طراحی اش چیست و باز توضیحاتی داد.
سوال کننده دوباره پرسید اصل قضیه این است که شما چه نقش و جایگاهی در معماری ایران داشته اید؟ و قهرمانپور یک حالتی پیدا کرد که درش هم طنز بود و هم عصبانیت. من اینطور برداشت کردم. این ها حس هایی هستند که گاهی می توانند با هم بوجود بیایند و گاهی اصلا به هم تبدیل شوند. با این حالت قهرمانپور گفت: اصلا من اگه نبودم معماری معاصر ایران یه چیزی کم داشت، اصلا مشکل داشت،بدون من اصلا معماری معاصر ایران می لنگید… این ها را با اتکا به حافظه گفتم، چون خیلی از آن زمان گذشته.

من یک بار دیگر درگذشت این معمار و هنرمند را که وجودش برای همه ی ما غنیمت بود تسلیت عرض می کنم. از تصدیع عذرخواهی می کنم.

  • Share/Bookmark

بزرگداشت مهندس فرخ قهرمانپور در ساختمان جامعه مهندسان مشاور ایران  و متن سخنرانی من در این مراسم

چهارشنبه ۲۹ مهر، مراسم بزرگداشت فرخ قهرمانپور برگزار شد و علیرغم عدم اطلاع رسانی از سوی جامعه ی مهندسان مشاور به صورت مطلق، جمعیتی آمده بودند. ابتدای برنامه، فیلمی پخش شد که تعدادی از آثار قهرمانپور را نشان می داد و لابه لای آنها، خود او صحبت می کرد و توضیحاتی می داد؛ که حدود ۱۵ دقیقه طول کشید. بعد مهندس زین الدین سخنرانی کرد و از گفتگوهایش با قهرمانپور گفت و از آشنایی عمیقشان در دوران سربازی و اینکه خوشبختانه از همه چیز حرف می زده اند غیر از معماری.
بعد مهندس شکوهیان صحبت کرد و خیلی کوتاه، اما بسیار با دقت، تحلیلی از آثار قهرمانپور ارایه کرد.
بعد از شکوهیان نوبت به من رسید تا در مورد مهندس قهرمانپور صحبت کنم. متن صحبتم را در ادامه ی همین پست کپی می کنم.
بعد از اجرای موسیقی، آیدین آغداشلو روی سن رفت. نقاشی های آغداشلو را دیده بودم،از او کتاب خوانده بودم، چند سال پیش در آتلیه اش به دیدارش رفته بودم و با او صحبت کرده بودم، اما سخنرانی اش را نشنیده بودم. می دانستم بسیاز جذاب صحبت می کند و هیمنطور هم بود.
سخنران بعدی آقای جعفری، نقاش و شاعر بود.
توی مراسم، فیلم دیگری هم به نمایش در آمد که اعضای خانواده در مورد قهرمانپور صحبت می کردند و در سه نوبت، موسیقی اجرا شد.
………………………………………………………………………………………..
متن صحبت من در مراسم بزرگداشت مهندس قهرمانپور در جامعه ی مهندسان مشاور ایران
با عرض سلام خدمت حضار گرامی. من هم به سهم خودم درگذشت مهندس قهرمانپور را به حضور خانواده ی ایشان، حضار محترم و به طور عام جامعه ی حرفه ای معماران تسلیت عرض می کنم. من هرچقدر فکر کردم که در چنین مراسمی چه می شود گفت، جه باید گفت و اصولا کدام موضوعات در اولویت قرار می گیرد، به نظرم رسید در این زمان اندک، مجالی برای معرفی و بررسی آثار نیست. آثار را که کمابیش همه می شناسند. کما اینکه این جلسه هم جلسه ی نقد و بررسی نیست و به این مناسبت هم برگزار نشده.
اینکه در این مراسم بزرگانی مثل استاد آغداشلو و یا خانم گلستان – که البته گویا سخنرانی ایشان منتفی شده – در مورد فرخ قهرمانپور صحبت کنند و یا هنرمندانی از حوزه ی موسیقی، فرخ قهرمانپور را از خودشان بدانند و احساس تعلق خاطر به او داشته باشند، معنایش این است که بهرحال نقاط اشتراک و پیوندهایی وجود داشته و در سایه ی همین پیوندهاست که می شود راجع به او صحبت کرد. یا اینکه مهندس زین الدین به عنوان یک دوست خیلی قدیمی در مورد او از زاوبه ی دیگری غیر از نقطه نظر حرفه ای صحبت می کنند، متفاوت است با من که آشنایی ام با مهندس قهرمانپور از دنیای معماری آغاز شد – یعنی زمانی که برای اولین بار در جلسه ی نقد و معرفی آثارش در خانه ی هنرمندان او را ملاقات کردم – و در دنیای معماری تداوم پیدا کرد – یعنی وقتی مدت کوتاهی بعد از آن جلسه، در شرکت پارساز همکار و دستیار طراحی اش شدم.

من توی آن جلسه متوجه شدم آقای قهرمانپور با نرم افزارها هم آشنایی دارد. بعدها که در دفترش مشغول کار شدم فهمیدم که این آشنایی صرفا یک آشنایی تکنیکال نیست. او کانسپت نرم افزارها را می فهمید. خیلی خوب می توانست توضیح بدهد که چرا و چگونه سیستم خطی در نرم افزاری مثل اتوکد به سیستم متفاوتی در نرم افزاری مثل “رویت” تبدیل می شود و علاوه بر این درک از کلیات، به خود نرم افزار هم آشنا و مسلط می شد. پروژه ای مثل ساختمان اداری خیابان میرداماد را، با آن همه پیچیدگی در حجم و پلان،
قهرمانپور با تسلط غبطه برانگیزی توی نرم افزار” رویت” مجددا ترسیم کرد.

اما، من گمان می کنم در مورد فرخ قهرمانپور این مساله چندان مساله ی مهمی نیست. نرم افزار ها-به خصوص نرم افزارهای سه بعدی – بسیار می توانند در تجسم فضایی به معمار کمک کنند. ولی از طریق اینها نمی شود مرزهای تخیل را توسعه داد. زمانی که فرخ قهرمانپور مجموعه مسکونی خیابان مژده را با تمام پیچیدگی های فضایی، تمام آن پویایی و حرکتی که در آن هست، خلق کرد، نرم افزاری در کار نبود. اما آن معماری پیچیده می توانست تولید شود و این صرفا از یک تخیل وسیع – اولا- و قدرت تخیل بسیار بالا – ثانیا- بر می آمد.

یا در مورد ساختمان مسکونی خیابان افریقا. این تصاویر را ملاحظه کنید.
این همه شگفتی و تنوع، این ترکیب های نامتعارف و این پویایی و دینامیمی را که در این پلان وجود دارد ببینید. من هربار که این تصاویر را نگاه می کنم با خودم فکر می کنم علیرغم تمام ضوابط محدود کننده ی تخریب گر، چگونه در چنین شرایطی، ذهن های درخشانی هست که می تواند اینطور فضایی پویا، دینامیک و سرشار از شاعرانگی خلق کند.

من وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را می بینم– از طرح ها و پروژه های دولتی او نام نمی برم، همه ی ما می دانیم که معمولا دفاتر مهندسی مشاور ما با چه مکانیسم های ویرانگری در مواجهه با کارفرما روبرو هستند- وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را نگاه می کنم اینطور احساس می کنم که در این ها با چه قدرتی، در یک فرایند کاملا ذهنی و در سایه ی یک تخیل گسترش یافته، چطور عناصر از ترکیب های کلیشه ای خود خارج می شوند و همه ی اینها، یک بار دیگردر نظم و ترکیب جدیدی و در سنتز تازه ای در کنار هم قرار می گیرند، به گونه ای که این ترکیب منجر به خلق یک هویت تازه می شود.

قصد ندارم صحبتم را از این طولانی تر کنم. می خواهم در انتهای صحبتم خاطره ای تعریف کنم.
توی همین جلسه ای که اشاره کردم، که در خانه ی هنرمندان برای معرفی و نقد آثار فرخ قهرمانپور برگزار شده بود، یکی از حاضرین سوالی پرسید. این ماجرا را کلا با اتکا به حافظه می گویم و قطعا خیلی دقیق نیست، نقل به مضمون می کنم. پرسید شما چرا در مورد اصل کاری که انجام داده اید حرف نزدید؟ قهرمانپور توضیحاتی داده بود راجع به اینکه چطور نظم می دهد به فضا و عناصر را چطور کنار هم می چیند و ایده های طراحی اش چیست و باز توضیحاتی داد.
سوال کننده دوباره پرسید اصل قضیه این است که شما چه نقش و جایگاهی در معماری ایران داشته اید؟ و قهرمانپور یک حالتی پیدا کرد که درش هم طنز بود و هم عصبانیت. من اینطور برداشت کردم. این ها حس هایی هستند که گاهی می توانند با هم بوجود بیایند و گاهی اصلا به هم تبدیل شوند. با این حالت قهرمانپور گفت: اصلا من اگه نبودم معماری معاصر ایران یه چیزی کم داشت، اصلا مشکل داشت،بدون من اصلا معماری معاصر ایران می لنگید… این ها را با اتکا به حافظه گفتم، چون خیلی از آن زمان گذشته.

من یک بار دیگر درگذشت این معمار و هنرمند را که وجودش برای همه ی ما غنیمت بود تسلیت عرض می کنم. از تصدیع عذرخواهی می کنم.

  • Share/Bookmark