Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۹
یادداشتی درباره ی بحثی که نینا شاهرخی در وبلاگش مطرح کرده
Filed Under : روزمره by علی اعطا
اردیبهشت.۲۱,۱۳۸۹من شخصا فقط یک بار در ضیافت شرکت کرده ام،
آن یک بار هم خودم میزبان بودم.
ضیافت هشتم با موضوع معماری و رسانه.
اما به هر حال پیگیری جسته گریخته ی ضیافت ها، برایم جالب بوده،
غیر از این آخری ها البته.
برای اظهار نظر در مورد مساله ای که طرح شده، دو راه هست. یکی اینکه توضیح بدهم اگر چنین و چنان باشد برای شخص من جالب تر خواهد بود و انگیزه ی بیشتری ایجاد خواهد کرد و راه دیگر اینکه بررسی های دقیق تری انجام بدهم در مورد ضیافت ها و در نهایت یک جمع بندی را مطرح کنم و به اصطلاح این روزها، پکیجی پیشنهاد کنم. من راه اول را انتخاب می کنم، با این توضیح که با بعضی اظهار نظرها مخالفت خواهم کرد و تمایلات و ترجیحات خودم را در مورد چگونگی ادامه ی این ضیافت ها توضیح خواهم داد. این از مقدمه، برای روشن کردن چارچوب یادداشتی که می نویسم.
١- عنوان ضیافت نمی فهمم چه ایرادی دارد؟ این عنوان برای جمع زیادی از وبلاگ نویس های معماری، حالا دیگر یک معنای ویژه دارد. به اتفاق خاصی اشاره می کند. چرا تغییر کند؟ آیا ما قرار است اساسا پروژه ی جدیدی را مطرح کنیم و شروع کنیم؟ خوب اگر اینطور باشد که اصلا کاری به ضیافت نداریم. بیاییم یک برنامه ی مشخص، یک چارچوب مشخص و یک طرح مشخص تعریف کنیم؛ بعد اسمش را هم طبعا چیز دیگری می گذاریم. مساله ی ما الان، تغییر دادن چیزهایی ست که خوب جواب نداده اند. نگوییم چرا یک عنوان فارسی جایگزین نکنیم. ضیافت، فارسی ست. (خواهش می کنم نگویید چرا از کلمه ای با ریشه ی عربی استفاده کرده اید، من یکی لااقل گوشم به این حرف ها بدهکار نیست) بعد اینکه، مگر قرار است تمام واژه هایی که در ادبیات معماری و شهرسازی استفاده می شوند، حتما واژه ی تخصصی معماری و شهرسازی باشند؟ اگر با این دید حرکت کنیم، معتقدم ادبیات معماری و شهرسازی ما، به لحاظ ظرفیت های زبانی روز به روز فقیرتر خواهد شد. فقیرتر از چیزی که همین الان هست. (این مطلب را می شود همینجا به تفصیل باز کرد، اما در حوصله ی موضوع اصلی بحث ما نیست) – ضمن عرض احترام و ارادت به دوست دنیای مجازی ام خشایار کاشانی جو
٢- من یک بار برای ضیافت نوشتم. ضیافت هشتم. بارها هم خواستم بنویسم، نشد. اما تردید ندارم اگر ضیافت به سمت و سویی برود که بنا بر ارایه ی مقاله، چاپ مقاله، مسابقه، جایزه و اینجور چیزها باشد از همان اول خودم را برکنار از این ماجرا خواهم دانست. این نظر، در یک بیان بدبینانه صرفا یک وسواس، و در بیان خوشبینانه نوعی سخت گیری و گزینش گری است. مثال می زنم؛ فرض کنید کسی می گوید فرم و عملکرد. در چنین ضیافتی، هرکسی می تواند خواننده باشد یا نویسنده یا هر دو.
در مقام خواننده، اگر بخواهم مطلبی در این زمینه بخوانم، سراغ منابع جدی تری می روم. حمل بر جسارت نشود، اما برای من که حرفه ام معماری ست اصلا جالب نیست بدانم دیدگاه فلان دانشجوی معماری یا فارغ التحصیل جوان معماری در مورد فرم و عملکرد چیست. کما اینکه برایم جالب هم نیست بدانم نظر بخش عمده ای از معمارهای مملکت در این باره چیست. طبیعی ست می روم سراغ منابع و مراجع جدی تر.
اما در مقام نویسنده، وقتی بنا بر چاپ و انتشار و مسابقه و اینها باشد، خوب، آدم باید کار جدی تری انجام بدهد. باید حرفی برای گفتن داشته باشد. نه اینکه مثلا یک دفعه چیزی به ذهنمان برسد و چیزهایی کشف کنیم و بنویسیم؛ بعد بفهمیم مثلا در قرن هجدهم همین سوال مطرح شده و هزاران صفحه مطلب در موردش نوشته شده. باید به تاریخچه ی موضوع و به ادبیات موضوع حالا نگوییم مسلط، لااقل آشنا بود. خوب، اگر این آشنایی حاصل شد و این مطلب استخواندار نوشته شد، طبیعی ست که نویسنده ترجیح می دهد برنامه ی جدی تری برای انتشارش داشته باشد. نه اینکه مطلب را در ضیافت ارایه کند – ضمن عرض احترام و ارادت به دوست دنیای مجازی ام علی خیابانیان
٣- این قسمت را اگر نخوانید، حرف من در قسمت ٢ ناقص خواهد ماند.
من ترجیحم این است که ضیافت به لحاظ محتوایی، درگیر با مسایل عام حوزه ی تئوری نباشد. (مثل فرم و عملکرد یا زمینه گرایی در معماری یا نشانه شناسی و معماری) یا اگر درگیر چنین مسایلی می شود، طرح موضوع به گونه ای تنظیم شود که هرکس بتواند دیدگاه کاملا شخصی اش را ارایه کند. من در ضیافت هشتم که میزبان بودم سه موضوع پیشنهاد کردم که چنین خصوصیاتی داشت. مثال می زنم برای اینکه جملات بالا را بتوانم بهتر توضیح بدهم.
یکی، پارادوکس های ذهنی معمار. خوب، شمای معمار، شمای دانشجوی سال دو، شمای دکتر معماری، هرچیزی بنویسید ماحصلش یک مطلب اوریژینال خواهد بود. این مطلب ارزش دارد. در مورد فرم و عملکرد، مطلب منی که نه فرم را درست می شناسم و نه عملکرد، واجد چه ارزشی ست؟ اتفاقا اینجور مواقع، همه ی ما فیلسوف می شویم. اما ایراد کار آنجاست که وقتی کسی که الفبای منطق را می داند مطلب ما را بخواند، باید زیر خیلی جمله ها و خیلی عبارات خط قرمز بکشد. یک موضوع پیشنهادی دیگر من در ضیافت هشتم، معمار و کارفرما بود. این مطلب درست است که بحث های تئوریک فراوان برمی انگیزد و اتفاقا بحث جدیدی هم نیست، اما محملی می توانست باشد برای طرح دغدغه ها یا تجربه هایی که به تعداد معماران، وبه تعداد تمامی ما معماران وبلاگ نویس، حرف هایی تازه باشد. و موضوع دیگری که از سوی دوستان رای آورد و انتخاب شد، معماری و رسانه بود. من با این نگاه چنین موضوعی را مطرح کردم که به هرحال در رسانه های جمعی ما، معماری ژانر نوپایی ست. هر معمار قلم به دستی، یا هر قلم به دستی که در حوزه ی معماری می نویسد، قاعدتا درباره ی این ژانر نوپا دیدگاهی و نظری دارد.
پس طرح موضوعاتی برای من – شخص من – جالب است که منجر به تولید یادداشتی اوریژینال شود و نوشته هایی را حاصل بدهد که به اعتبار وجود فردفرد ما، واجد ارزش است.
توی پرانتز بگوبم مهدی مطلق، یادداشتی برای معماری و رسانه نوشت. اولش ایراد گرفت به این موضوع و اینکه معماری و رسانه شبیه عباراتی مثل بسیج و رسانه و امام و رسانه و موضوعاتی شعاری از این قبیل ست. ایراد را گرفت و یک جورهایی بر موضوع خط بطلان کشید. ادامه ی مطلب را که می خواندم حس کردم همینطور که می نوشت کم کم دید که موضوع خیلی هم پرت نیست و نوشت و چه مطلب خوبی هم نوشت. مطلبی که همان اوریژینالیه را که هدف من بود و مدنظر من بود از طرح این موضوع، کاملا در خودش داشت. – ضمن عرض احترام و ارادت به دوست دنیای مجازی ام مهدی مطلق.
۴- می خواستم چهار پنج پاراگراف کوتاه بنویسم. از دستم در رفت و طولانی شد. توی این پاراگراف نگاهم به ضیافت و ادامه اش را جمع بندی می کنم.
غیر از بسیاری از مطالبی که دوستان نوشتند و من توی وبلاگ نینا شاهرخی همه ی آنها را خواندم و خیلی ها را قبول دارم (مثل بی رونقی عمومی فضای وبلاگ ها، ایجاد یک وب سایت برای مطالب ضیافت ها، ساده تر شفاف تر و بحث انگیز تر بودن موضوعات، ساختار ساده و انعطاف پذیر، عقیده مند بودن و … ) می خواهم اضافه کنم شاید بد نباشد وارد یک فاز جدید بشویم. من شخصا دلم نمی خواهد شکل کلی، تغییر عمده ای پیدا کند؛ با یک توضیح. ما تا حالا یک میزبان داشته ایم و تعدادی نویسنده. هرکس مطلبی می نوشت و میزبان در نهایت اینها را کنار هم می گذاشت و ضیافت تمام می شد و ضیافت بعدی آغاز می شد. شاید بد نباشد ساختار میزبانی را حفظ کنیم، اما به جای نوشتن تک مقاله ها ( و یا به عنوان فاز بعدی آنها) بین نویسندگان امکان نقد و بحث فراهم شود در مورد همان موضوع و نوشته ها. نمی دانم با چه فرم و ساختاری می شود این ایده را پیاده کرد. در موردش فکر خواهم کرد. اگر موافقید شما هم فکر کنید؛ به این فکر کنیم که چطور می شود با همین ساختار ساده و بدون پیچیده کردن ماجرا، امکان بحث و نقد و گفتگو را میان شرکت کنندگان در ضیافت (البته با رعایت چارچوب های خاصی که می توان تدوین کرد) فراهم کنیم.
سلام
آدرس وبلاگ قبلی من، علی اعطا دات آی آر، یا همان کلوناد، اینجا دایورت شده و من از این به بعد قرار است اینجا بنویسم. نمی دانم تا چه زمانی، اما حالا-حالاها اینجا خواهم بود.
وب سایت من، مشکلات زیادی داشت (یا دارد) و یکی از مهمترین مشکلات و ایرادها، بخش کامنت است که کار نمی کند و اشکالاتی دیگر. به دوست خوبم، محمد حامد موسوی زحمت داده ام برای رفع این اشکالات.
محیط اینجا برایم آشنا نیست. باید با گزینه های کنار صفحه یک مقداری کار کنم.
بیشترین خوشحالی ام به خاطر بخش کامنت هاست که حالا دیگر فعال است. الان چیزی ندارم برای نوشتن اما آخرین یادداشت وبلاگ قبلی را اینجا کپی می کنم تا اگر نظری داشتید بنویسید.
………………………………………………………………..
جمعه – ٩ اردیبهشت ٨٩
یادداشت هایی از همایش پنجره ای به شوشتر
خوب، چرا رفته بودم اهواز؟ رفتم اهواز که بروم شوشتر
خوب چرا رفته بودم شوشتر؟ فرهنگستان هنر دعوت کرده بود که بروم چهارکلمه ای توی دو میزگرد توی همایش پنجره ای به شوشتر حرف بزنم. یکی نقد و بررسی پروژه شوشتر نو کار کامران دیبا و دیگری گفتگو درباره ی معماری معاصر ایران.
و من هم تشکر کردم و با کمال میل رفتم. حالا می گویم چرا.
همایش پنجره ای به شوشتر؛ مرکز رویدادهای معماری ایران
نظرات کلی ای دارم درباره ی کاری که مرکز رویدادهای معماری ایران شروع کرده. تا جایی که پشت کامپیوتر خوابم نبرد چیزهایی می نویسم. شاید اگر فراغتی حاصل شود میان این مشغله های بی امان ما، به زودی یادداشتی دراین باره بنویسم برای یکی از مجلات تخصصی.
مرکز رویدادهای معماری، و به طور مشخص مهندس قاسمی و همکارانش از چندسال پیش حرکتی را آغاز کرده اند که کم کم دارد خوب ثمر می دهد. به بار نشسته است این حرکت. این سطور من، صرفا ادای دینی ست در حد توان بیداری من در این نیمه ی شب نسبت به اتفاق بزرگی که آغاز و انجامش اراده های بزرگ می خواهد.
ما معمارها همیشه عادت داشته ایم فعالیت هایمان از جمع محدودی از خودمان بیرون نرود. در همایش ها و مسابقه ها و جشنواره ها، همیشه نخبه گرا عمل کرده ایم. جمعمان همیشه محدود بوده و در جمع محدود خودمان همیشه از جامعه ای شکایت کرده ایم که ارزش عمل ما را نمی داند و از حرفه ی ما به قدر کافی آگاه نیست. در بهترین حالت وقتی خواسته ایم جمع محدود خودمان را کمی گسترش بدهیم – شاید برای کمی عمق بیشتر بخشیدن به محتوا – یکی دو نفر فیلمساز و فیلسوف معروف را هم به بازی گرفته ایم.
کاری که آقای قاسمی و همکارانش می کنند، به بازی گرفتن کل جامعه است. کل جامعه ی شهری، آن هم در کوچکترین شهرهای قدیمی و ارزشمند به لحاظ تاریخی. یک بار در کاشان، یک بار در شوشتر، و ظاهرا در آینده در گرگان.
همایش پنجره ای به شوشتر، در یک بازه ی زمانی ١٠ روزه، در زمان همایش و شاید از مدتها قبل و تا مدتها بعد، تمامی شهر شوشتر را به بازی می گیرد. کمتر کسی را می توانید در شوشتر پیدا کنید که از این همایش بزرگ بی خبر باشد. شهر به تمامی، به تکاپو افتاده. شرکت کنندگان در شهر راه می افتند، گاه پرسه می زنند و گاه برنامه ی مشخصی را طی می کنند. با مردم گفتگو می کنند. می آموزند و می آموزانند و به قول آقای قاسمی، از منظر زندگی به معماری می نگرند.
به گمان من، اینطورهاست که می شود حقی را ادا کرد و این فاصله ی بعیدی را که به ناگزیر در طی چندین دهه ی اخیر میان معمار و جامعه، میان ذهنیت معمار و سلیقه ی جامعه، میان خواسته ی معمار و نیاز مردم ایجاد شده تا حدی کوتاه تر کرد.
همه ی ما – هر کس – می تواند با نظرات شخصی مهندس قاسمی موافق باشد یا نباشد. حتا می شود گاهی اشکال تراشی هم کرد. ممکن است افرادی هم باشند که یکباره در جلسه ای بلند شوند و با اظهارنظری، اشکالی کوچک را بهانه ای کنند برای زیرسوال بردن تمامی این حرکت ارزشمند.
اما تردید ندارم و ادعا می کنم که هیچ کس نخواهد توانست ارزش عظیم این حرکت فرهنگی را که در شهرهای کوچک ما شور و نشاط و پرسش و آگاهی ایجاد می کند، انکار کند.
در نهایت، خلاصه ی سخن و حرف اصلی ام این است که این جریان که آغاز شده، جریانی ست که فراتر از نظریه هایی مانند
زمینه گرایی، بوم گرایی، منطقه گرایی و از این قبیل، به طور مستقیم، ما را با اصالت ها و اریژینالیته ی زمینه، بوم و منطقه مواجه می کنند.
من، روزهای ۵ و ۶ اردی بهشت دعوت بودم برای شرکت در میزگرد.
روز اول:
نشست اول: عصر روز اول در خانه ی مستوفی نشست معماری و ادبیات برگزار شد با حضور علی خدایی و مینو فرشچی (این افراد احتیاج به معرفی بیشتر ندارند)
نشست دوم: بعد از نشست معماری و ادبیات، اینبار در خانه ی مرعشی نشست نقد و بررسی پروژه شوشتر نو بود. با حضور مهندس شهاب الدین ارفعی، مهندس محمود درویش ( رئیس انجمن مهندسان معمار و شهرساز اصفهان)، دکتر حمیدرضا شایان (عضو هیات علمی دانشگاه جندی شاپور) ، من (علی اعطا) و خانم مهندس ستاره اردوبادی (دبیر میزگرد)
روز دوم:
نشست اول: روز دوم عصر باز در خانه ی مستوفی نشست عکاسی و معماری برگزار شد با حضور جاسم غضبان پور
نشست دوم: بعد از نشست عکاسی و معماری، نشست معماری معاصر در خانه ی مرعشی با حضور مهندس محمود درویش ( رئیس انجمن مهندسان معمار و شهرساز اصفهان)، دکتر حمیدرضا شایان(عضو هیات علمی دانشگاه جندی شاپور)، مهندس وحید قاسمی (مدیر مرکز رویدادهای معماری ایران و دبیر همایش) و من (علی اعطا) .
بعد از تحریر:
١- آدم یک مقداری برایش سخت است توی میزگردی باشد با حضور افرادی از یک یا دو نسل قبل و بخواهد با آنها بحث کند.
روز دوم البته، عذرخواهی های لازم را بجا آوردم و خیلی جدی بحث کردم. نتیجه این شد که روز اول، خیلی نشد بحث جدی ای مطرح کنم و یا بحثی را پیگیر باشم. ولی از نتیجه ی روز دوم راضی بودم.
٢- چه لذتی داشت همصحبتی های بعد از جلسات و توی فرصت های کوتاه کوتاه با علی خدایی، نویسنده ی مطرح کشورمان و گفتگو درباره ی ادبیات با او و چه انسان نازنینی بود و چه راحت می شد توی همان لحظات اول آشنایی با او صمیمی شد.
٣- غضبانپور از دید من، انسانی به تمام معنا اصیل است. او عکس هایش را زندگی می کند. او اول سوژه را زندگی می کند و بعد خاطره ای لحظه ای از آنها را با عکس ماندگار می کند. بسیار می توانم از او حرف بزنم از همین آشنایی دو سه روزه و گفتگوهای پراکنده ی گاه گاه.
۴- سه شنبه بعدازظهر برگشتم اهواز. چهارشنبه شب بلیط داشتم که برگردم تهران. همان سه شنبه شب رفتم فرودگاه و آمدم تهران. اهواز دیدم نا آرامم. دیدم خانه جای ماندن نیست. انگار شهر من گم شده است.
شنبه شب ساعت فکر می کنم حدود ١٠:٣٠ – ١٠، دوستی تماس گرفت، از دست اندرکاران برنامه ای به نام ” ژرفا” که گویا پنچ شنبه ها از شبکه یک پخش می شود و بر اساس توضیحاتی که داد یک برنامه ی فرهنگی هنری ست که هر هفته به یک موضوع متفاوت اختصاص دارد و بناست که برنامه ی این هفته، موضوعش معماری باشد.
این دوست پیشنهاد مصاحبه داد و بعد از یک مقداری بحث و گفتگو و اینها، بنا شد با من مصاحبه کنند برای این برنامه و قرارمان شد یک شنبه صبح!
گفتم من که بدون فکر و آمادگی قبلی برایم مقدور نیست که با شما ٢۵- ٢٠ دقیقه گفتگو کنم.
توضیح داد که فرصت ندارند و باید روشنبه برنامه را تحویل شبکه بدهند و اینها و خلاصه قرار مصاحبه را گذاشتیم.
(یادم آمد زمانی که رادیو فرهنگ بودم، من هم با ملت همین کار را می کردم! و دیگر خجالت کشیدم بیشتر گیر بدهم! دو نقطه دی! )
خلاصه دیروز صبح گفتگو انجام شد مقابل دوربین و آن نورافکنی که تمام سر و صورتم را خیس عرق کرده بود و هر چند دقیقه، منشی صحنه چند ورق دستمال کاغذی می آورد و می داد دستم!
بناست بخش هایی از صحبت های مصاحبه شوندگان که موضوعات مشترکی دارد کنار هم مونتاژ شود و کل زمان برنامه گویا حدود ۴٠ دقیقه خواهد بود و طبعا بخش هایی از گفتگوها برای پخش انتخاب خواهد شد.
خلاصه؛ احتمالا برنامه ی ژرفا همین پنج شنبه بین ساعت ۴:٣٠ تا ۵ از شبکه یک پخش می شود که شامل گفتگوهایی ست با مهندس وحید قاسمی (مدیر مرکز رویدادهای معماری ایران فرهنگستان هنر) ، دکتر مهدی حجت، دکتر تهرانی و دکتر طالبیان و من (علی اعطا).

Tags :